{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Monster

ادامه P2
مجبور شد تا همون صبح پیشت بمونه
وقتی صبح میشد،خورشید از پنجره توی اتاق می‌تابید و دیگه نمیتونست خودشو لو نده چون میدونستی خون‌آشاما از آفتاب متنفرن و پوستشونو میسوزونه
ولی وایسا ببینم؟اتاقی که تو توش بودی اصلا پنجره نداشت؛یکم که دقت کردی دیگه توی هیچکدوم از اتاقا پنجره ای وجود نداشت
توی این سه سال هیچ پنجره ای توی هیچ اتاقی نبوده و تو تازه متوجه این موضوع شده بودی!
پس اون چه جوری میرفت سرکار؟اون که همیشه ساعت 10 میرفت!
تصمیم گرفتی نقشتو عوض کنی
صبح با صدای آلارم از خواب بیدار شدی
چشماتو که باز کردی دیدی هیونجین هم چشماش بازه
ولی وایسا،چرا انقدر نزدیک بود؟
ویندوزت که بالا اومد فهمیدی متاسفانه برای اینکه فرار نکنه روش دراز کشیدی(نچ نچ نچ)
با فهمیدن اینکه توی چه پوزیشنی هستید سریع از روش پاشدی و اونور و نگاه کردی
به خجالتت خندید ولی چیزی نگفت
حالا وقتش بود،اجرای نقشه!
_هیوننن؟
بخاطر اینکه تاحالا اینجوری و با این لحن صداش نکرده بودی دستپاچه شده بود
هیونجین:ب...بله؟
_میگمممم میشه امروز منم باهات بیام سر کار؟آخه من تاحالا جایی نرفتم جز این خونه،این خونه هم که انقدری بزرگه اصن خسته کننده‌ست(🗿) ،میشه لطفا منو ببری سرکارتتت تروخداا؟
هیونجین:ن...نه نمیشه نه
_آخه چراا خوب من خسته شدم اینجا دیگه بخدا انصاف نیست
هیونجین:چون...چون امروز جمعه‌ست
هوفی کشیدیو با ایده ای که به ذهنت اومد شروع به حرف زدن کردی
_خب حداقل بزار برم تو حیاط،اصن بیا باهم بریم تو حیاط
خواست مخالفت کنه که تو دستشو کشیدیو رفتی تو حیاط،ولی اون دم در حیاط جوری که در معرض هیچ نوری نباشه موند همونجا
_پس چرا نمیای؟
هیونجین:من از حیاط بدم میاد نمیام
برای 0ند دقیقه بیخیال نقشت شدی و توی حیاط چرخی زدی،کم پیش میومد بخوای بیای توی حیاط و ازش لذت ببری
رفتی تو و دست هیونجینو گرفتی و رفتی سمت آشپزخونه
_منو که نبردی سرکارت،بیرون توی حیاط هم که نمیای،حداقل بیا باهم آشپزی کنیم
باشه ای گفت و شروع کردین به آشپزی باهم
یکم بهت مشکوک شده بود چون هیچوقت ازش درخواست وقت گذروندن با همو نداشتی و الان که یهویی اینارو گفتی یکم شک توی دلش انداخت
داشتی پیازارو خورد می‌کردی که مثلا یهویی دستتو با چاقو عمیق بریدی و از درد زیادش یهو برق از سرت پرید
توی دلت به خودت گفتی:مرده شور خودتو نقشه هات پدرم دراومد
بازم اون برق احتیاج ترسناک،اون نفسای پی در پی عصبی
دستتو رو به دستای هیونجین گرفتی طوری که چند قطره از خونت روی دستش بچکه
_یه چسب زخم برام میاری لطفا؟
انقدری غرق اون چندتا قطره خون بود که هیچی نمی‌شنید
بيخيالش شدی و خودت رفتی دنبال چسب زخم بگردی
توی همین موقع،هیونجین دستشو بالا آورد و اون چندتا قطره خون رو داخل دهنش برد؛از شیرینی زیاد و بیش از حد خونت چشاش قرمز شدن
تا حالا هیچ خونی اینقدر بهش شیرین نیومده
جنب و جوشی توی دلش بود،چشماشو بست تا
بتونه تمرکز کنه،نه هیونجین الان نه،الان وقت لو دادن نیست
#هیونجین #استری_کیدز #وانشات #تک_پارتی #kpop
دیدگاه ها (۶)

Monster

Monster

Monster!

وقتی بهت...تک پارتیـ‌...بازم برای هزارمین بار منتظر دوست پسر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط